26 دي ماه 1357، سه شنبه

شاه و فرح فرودگاه مهرآباد را در ساعت سيزده و هشت دقيقه ترک کردند. در فرودگاه ، بختيار، دکتر جواد سعيد (رئيس مجلس شوراي ملي) و دکتر اردلان (وزير دربار) و رئيس دفتر مخصوص ، سپهبد بدره اي سرلشکر   قره باغي ، سر لشکر نشاط و عده ي معدودي از نزديکان او حضور داشتند . شاه در پاسخ خبرنگار تلويزيون که از او پرسيده بود چه پيامي براي مردم دارد؟ فقط گريست. فرح که مسلط تر و خونسردتر بود از بازگشت زود هنگامشان سخن گفت.

راديوي دولتي، مسافرت شاه را موقتي و با هدف معالجه بيماري اش اعلام کرد. به محض انتشار اين خبر، چهره ي ايران تغيير يافت. مردم عزادار و غم زده و خشمگين ، رنج ها و کمبودهاي خود را فراموش کردند و به خيابان ها ريختند.  موج شادي مهار ناپذيري سراسر ايران را فراگرفت. روزنامه هاي عصر که در عنوان آنها با   درشت ترين حروف نوشته شده بود« شاه رفت»  بر دست هاي مردم ، روي ديوارها، پشت شيشه ي ماشين ها و هرجاي ممکن ديگر ديده مي شد، ماشين ها و موتور سيکلت ها با چراغ هاي روشن، بوق هاي ممتد و آهنگ دار مي زدند. روي برف پاکن هاي رقصان ، گل هاي ميخک و دستمال هاي سفيد در حرکت بود. شادي، همه را به رقص آورده بود، کساني در صف ها دراز نفت ، بر پشت پيت هاي حلبي و پلاستيکي ضرب گرفته بودند. کوچک و بزرگ خجالت و ملاحظه را کنار گذاشته بودند و پس از ماه ها و ماه ها سختي و اشک و درد، از فرط شادي پاي کوبي مي کردند. شعارهاي آهنگين و طنز آلود همان لحظه ساخته و تکرار مي شد . مردم  مي خواندند، دست   مي زدند، از شادي مي دويدند و مشت مشت شيريني و نقل به هوا مي ريختند. در ساعات اوليه شب ، همه ي  گل فروشي ها  و قنادي ها خالي شده بود. هزاران اسکناس که تصوير شاه را از وسط آن بريده بودند دست به دست مي شد، باقي  مانده ي مجسمه هاي شاه در سراسر ايران پايين کشيده شد. در وزارتخانه ها و سازمان هاي دولتي، تصاوير مختلفي از امام خميني (ره) به جاي عکس شاه نصب شد. در ميان تمام اين هياهوي همه گير و شادي شگفت آور، چهره هايي با نگراني آشکار به اين سو و آن سو مي رفتند و با صدايي که از فرط فرياد زدن گرفته بود ، خطاب به مردم مي گفتند: «مواظب باشيد، خطر کودتا هست. بيست و هشت مرداد  را از خاطر نبريد.»عده اي نظير همين حرفها را بر مقوا نوشته و بردست گرفته بودند:«بيست و هشت مرداد سال 32 هم شاه رفت ، اما با يک کودتا برگشت» اما نگراني اين چهره هاي پر تجربه  ميانسال در ميان قهقهه ي شاد مردم گم   مي شد. همه چنان خوشحال بودند که احتمال هيچ خطري نمي توانست احساس شادي شان را از ميان ببرد . سربازان به پادگان هاي خود بازگشته و اداره ي امور را به مردم وانهاده بودند، اما در اهواز ، دزفول و انديمشک ، نظاميان مردمي را که مشغول پاي کوبي بودند، به مسلسل بسته و عده ي زيادي را به شهادت رسانده يا مجروح کردند.

27 دي 1357، چهارشنبه

از سوي رهبر انقلاب پيامي به مردم فرستاده شد که در آن همگان را به راهپيمايي بزرگ در روز اربعين حسيني دعوت کرده بودند. در اين پيام مسئله ي خروج شاه بي اهميت و پايان يافته فرض شده و طي 9 ماده توجهات و تذکراتي به مردم داده شده بود. از جمله :

- ممانعت از ماموران دولت براي بردن گندم از سيلوها و ايجاد قحطي مصنوعي .

-جلوگيري از کوشش آمريکاييان براي خارج کردن سلاح ها و تجهيزاتي که با پول ملت خريداري    شده اند.

- دعوت کشاورزان براي کشت ديمي.

- توصيه به بانک هاي اسلامي به منظور دادن وام قرض الحسنه (وام بدون بهره ) به کشاورزان.

- اخطار به بانک هاي خارجي مبني بر پرداخت نکردن سپرده هاي ارزي «دزدان اموال ملت» به آن ها.

- اخطار به وکلاي مجلس مبني بر خودداري از رفتن به مجلس .

- اخطار به اعضاي شوراي سلطنت مبني بر خود داري از دخالت در مقدرات کشور و کناره گيري از شورا.

- توصيه به دانشگاهيان مبني بر ادامه دادن به شعارهاي ضد رژيم و تظاهرات عليه دولت و راندن استادان وابسته به حکومت .

در آخرين قسمت اين پيام اعلام شده بود که اعضايي شوراي انقلاب در داخل کشور هستند و به زودي معرفي خواهند شد.

با انتشار خبر مربوط به آماده سازي طرح بمباران هوايي مناطقي از کشور ، افسران ، همافران و درجه داران پايگاه وحدتي دزفول به پشتيباني از پايگاه شاهرخي که قبلاً اعتصاب غذا کرده بودند، دست به اعتصاب غذا زدند. رضا پهلوي ، وليعهد هجده  ساله ي ايران که در آمريکا تعليم خلباني مي بيند ، اعلام مي کند :« اگر مردم بخواهند، حاضرم کشور را اداره کنم.» او ضمن اعلام بي خبري از تصميم پدرش ، در ضمن سخنانش بيان داشت که از فساد ها و اشتباه کاري هاي دوران سلطنت او به دور بوده است!

28 دي 1357،پنجشنبه

در اين روز همچنان مبارزات ملت به رهبري روحانيون در سراسر کشور ادامه يافت و تظاهرات و درگيري ها با شدت و قوت ادامه دارد.

29 دي 1357، جمعه

اربعين حسيني، مردم در تمام ايران راهپيمايي‌هاي بزرگي ترتيب دادند. در تهران، از اولين ساعات روز ميليون‌ها نفر از شهرك‌هاي شمال و غرب تا زاغه نشينان جنوب شهر، به سوي بلوار شاه رضا كه حالا  « انقلاب» ناميده مي شد، راه افتادند. ارتش، سربازان را از مسير راهپيمايي عقب كشيده بود. راهپيمايي هاي عيد فطر و تاسوعا و عاشورا، چهارمين راهپيمايي بزرگ مردم بود. صدها خبرنگار ايراني و خارجي، هيجان زده از فراواني آن همه خبر و حادثه به اين سو و آن سو مي دويدند و عكس و خبر تهيه مي كردند.

اقليت هاي مذهبي ( زرتشتيان ، مسيحيان و يهوديان ) در آن روز حضوري چشمگير داشتند و هزاران تصوير از امام خميني ( ره ) و تصاويري از شهيدان مبارزان از هر گروه و طبقه‌اي در دست‌هاي مردم بود. وقتي ظهر فرارسيد، جمعيت كه ديگر حركتي نداشت و  خيابان‌ها را پوشانده بود، ايستاد و قطعنامه‌ي راهپيمايي، كه از طريق صدها بلندگو پخش مي شد، خوانده شد. صداي تكبير ميليون‌ها نفر كه هر بند قطعنامه را تأييد مي كردند تا كيلومترها دور تر شنيده مي شد. قطعنامه، رسيدن به مرحله ‌اي تازه ازقيام را خبر مي داد كه در « پرتو رهبري قاطعانه و روشن بينانه‌ي امام خميني(ره) و سايرمراجع تقليد و روحانيت آگاه و مبارز» به دست آمده بود.

ديگر موارد آن عبارت بودند از : تغيير قانوني بودن سلطنت وخلع شاه، برقراري جمهوري اسلامي، تشكيل شوراي انقلاب اسلامي، بركناري دولت بختيار، پيوستن قواي نظامي به ملت، برقراري روابط حسنه با همه‌ي ملت‌ها، استعفاي نمايندگان مجلس شورا و سنا و استعفاي اعضاي شوراي سلطنت. امام خميني (ره) راهپيمايي روز اربعين را نوعي همه پرسي در مورد تشكيل جمهوري اسلامي قلمداد كردند. در حالي كه ارتش به نيروهايش دستور داده بود با مردم درگير نشوند، چماق داران ، در يزدان شهر با سلاح‌هاي گرم و چماق به مردم حمله كردند و پانزده نفر را كشتند و بسياري را نيز مجروح كردند.

30 دي 1357 ، شنبه

سيدجلال الدين تهراني كه دو روز پيش به فرانسه رفته بود، از امام خميني ( ره ) تقاضاي وقت ملاقات كرد. امام دو شرط براي ملاقات با تهراني قرار دادند:

1-    استعفا از شوراي سلطنت؛

2-    غير قانوني اعلام كردن شوراي سلطنت.

1 بهمن ، 1357، يکشنبه

« امام خميني(ره)  در تهران نماز مي خواند» اين جمله با حروفي درشت در  اكثر روزنامه ها درج شده بود. كاروآن‌هايي از مردم مشتاق از شهرهاي دور و نزديك به سوي تهران راه افتاد. مردم، تنها با خانواده و يا همراه با عده‌ي بسياري از همشهريان خود به تهران مي آمدند و در مساجد، حسينيه ها و يا خانه‌ي شهروندان تهراني كه تا ديروز با هم غريبه بودند، منزل مي‌كردند تا درمراسم استقبال از رهبر انقلاب حضور داشته باشند.

    از سوي ديگر، متن استعفاي سيدجلال الدين تهراني در فرانسه به او برگردانده شد، زيرا در آن ذكري از  غير قانوني بودن شوراي سلطنت نيامده بود. تهراني، اندكي مقاومت كرد، اما چون چاره‌اي نيافت دوباره قلم برداشت و متن استعفايش را با خط خوش و بدون نقطه دوباره‌نويسي كرد در آن شوراي سلطنت را بنا به فتواي حضرت آيت الله العظمي خميني(ره) ، غير قانوني دانست.

از اين پس، ديگر هيچ چيز نمي توانست جلوي پيشي گرفتن نمايندگان دو مجلس و وزراي كابينه‌ي بختيار را براي تقديم استعفا بگيرد، كارمندان سفارتخانه هاي ايران در كشورهاي ديگر نيز سفيران وابسته را به سفارتخانه راه نمي‌دادند و به همين دليل امام خميني ( ره ) هيئتي به سرپرستي دكتر جليل ضرابي را مأمور  حفظ مدارك سفارتخانه‌هاي ايران كرد. بختيار كه  در آشفتگي اوضاع همچنان سرگرم انجام مصاحبه‌ها و سخنراني هاي متعدد بود، در پاسخ يكي از نزديكان امام ( ره ) كه گفته بود: « اگر امام بيايد دولت بختيار جارو خواهد شد.» گفت: « من براي جارو شدن خيلي سنگين هستم! و شديداً از دولت قانوني خود دفاع خواهم كرد و در صورت لزوم ارتش را مجبور خواهم ساخت با مخالفان از در جنگ درآيد»

     اما هر روز گروهي از نظاميان طي اعلاميه‌هايي همبستگي خود را با مردم اعلام مي كردند. نظاميان پايگاه هوايي بندرعباس ضمن ا براز همبستگي خود با قيام مردم و به منظور حمايت از 2800 همافر، افسر و درجه دار پايگاه شاهرخي همدان و پايگاه وحدتي دزفول كه از دو روز پيش دست به اعتصاب غذا زده بودند، راهپيمايي آرامي انجام دادند و سپس همگي دست از كار كشيدند. آن‌ها در قطعنامه‌ي هفت ماده‌اي خود تاكيد كردند:« ما زير بار كودتا كه به نفع حكومت غير قانوني و استبدادي است نمي رويم، هر فرماندهي كه دستور كودتا صادر كند ابتدا خودش كشته خواهد شد و بعد عوامل و طرفدارانش.» دو مجلس شوراي ملي و سنا نيز در حال فروپاشي بود. امام خميني ( ره ) در پيامشان با صراحت گفتند: « به نمايندگان محمدرضا پهلوي كه مجلسين را غصباً اشغال كرده‌اند اخطار كنيد كه خانه‌ي ملت را خالي كنند تا نمايندگان مردم پس از 50 سال كه ملت از حق خود محروم بود به خانه‌ي خود بازگردند و ان شاء الله همه خواهيد ديد كه انتخابات آزاد ومجلس سالم يعني چه، من به آنان اخطار مي‌كنم كه در صورت ورود مجدد به مجلس مسئول هر گونه پيشامدي خود آنان هستند.»

     پس از اين اخطار، بيست تن از نمايندگان استعفاي خود را تقديم مجلس كردند و دومجلس شورا و سنا جلسه‌ي فوق العاده‌اي براي جلوگيري از استعفاي ساير نمايندگان تشكيل دادند.

     تظاهرات در تمام شهرها و روستاهاي ايران ادامه داشت و خشونت چماق داران نيز در حال گسترش بود. حمله‌ي اين گروه به مردم در مشكين شهر و قوچان، چندين شهيد و مجروح بر جا گذاشت.

     از سوي ديگر، دو گروه به نام هاي « جبهه‌ي شاهي » و « كميته‌ي دفاع از شاه» با تلفن‌هاي پياپي  به اقامتگاه رهبر انقلاب، تهديد كردند كه آن‌جا را منفجر خواهند كرد، همه نگران بودند. سيل نامه ها و تلگرام‌ها به دفتر رياست جمهوري فرانسه سرازير شد. در اين نامه ها، علما، روشنفكران و ديگر قشرهاي مردم از دولت فرانسه خواسته بودند تا در حفاظت بيشتر از جان رهبر تبعيديشان بكوشند. گارد امنيتي اطراف منزل امام ( ره ) دو برابر شد و پليس فرانسه نيز بخشي از خدمات امنيتي آن‌جا را بر عهده گرفت.

2  بهمن 1357، دوشنبه

با قوت گرفتن شايعه‌ي كودتا، مردم براي مقابله با آن آماده مي شدند. جزوه‌هاي آموزشي ساخت بمب‌هاي     دست ساز و استفاده از اسلحه هاي سبك، دست به دست مي گشت. در بهشت زهرا(س)، دانشگاه تهران و تمامي مساجد، سربازان فراري و چريك‌هاي مبارز به جوانان آموزشهاي نظامي مي دادند.

     آيت الله طالقاني در مصاحبه با خبرنگاران خارجي گفت: «... تا به حال جلوي مردم را گرفته‌ايم و به آن‌ها گفته‌ايم با سلاح مظلوميت صداي خود را به دنيا برسانند مردم كشته دادند ولي يك گلوله به سمت ارتشي‌ها شليك نكردند، اگر ارتش دست به كشتار مردم بزند، مردم مسلح خواهند شد ...»

     با وجود احتمال كودتا و كشتارهاي هر روزه، بدنه ارتش يعني سربازان، درجه داران و افسران جزء، هر روز گرايش بيشتري به مردم پيدا مي كردند. فرار سربازان از پادگان‌ها با وجود مقررات شديد و مرگبار، افزايش  يافته بود. ديدن جوانان با سرهاي تراشيده در  خيابان‌ها امري عادي شده بود، زيرا بسياري از مردان موهايشان را از ته مي زدند تا سربازان فراري كه لباس شخصي پوشيده بودند، در ميان مردم قابل شناسايي نباشند. اعتصاب در بين طبقات مختلف ارتش گسترش مي‌يافت، چهارهزار افسر نيروي هوايي در كارخانه  تعمير چرخبال‌هاي جنگي ايران، دست به اعتصاب غذا زدند و اخراج كاركنان امريكايي را خواستارشدند. آن ها اعلام كردند. كه از تلاش فرماندهان براي كودتاي نظامي پشتيباني نخواهند كرد.

3 بهمن 1357، سه شنبه

شهر قم به دست مردم افتاد. ارتش ، تمام نيروهايش را از سطح شهر فراخواند و مردم اداره‌ي ‌امور، حتي وظايف پليس راهنمايي و رانندگي را برعهده گرفتند. درتهران، كميته اي كه از نمايندگان كاركنان چهل و پنج وزارتخانه، سازمان و شركت تشكيل شده بود، از كاركنان اين مؤسسات خواست تا تشكيل جمهوري اسلامي به اعتصاب خود ادامه دهند.

     سربازان گارد سلطنتي در پادگان لويزان، در حضور خبرنگاران خارجي دست به يك راهپيمايي و نمايش آمادگي رزمي زدند. و اعلام كردند تا آخرين قطره خون خود  را نثار شاه خواهند كرد.

براي تدارك مراسم استقبال از امام خميني ( ره )، ستاد وي‍ژه‌اي توسط روحانيت مبارز تهران تشكيل شد. اين ستاد كه روحانيون و همه‌ي گروه‌هاي اجتماعي و سياسي در آن. نماينده اي داشتند كارهاي مربوط به برگزاري بزرگ‌ترين استقبال تاريخ از رهبر قيام ملت ايران انجام مي داد. كميته برگزاري مراسم استقبال ، از امام خميني در اين روز اولين اعلاميه خود را منتشر كرد.

4 بهمن 1357 ،چهارشنبه

     تانك ها ، فرودگاه مهرآباد را محاصره كردند . به تمام شركت هاي هواپيمايي در سطح جهان اعلام شد كه به تهران پرواز نكنند ، ده ها هزار نفر از مردم به ويژه شهرستان هايي كه از چند روز پيش براي استقبال از امام (ره) به تهران آمده بودند ، در اطراف فرودگاه اجتماع كردند .

كميته برگزاري مراسم استقبال ، مسير حركت امام را مشخص كرد . كاركنان اعتصابي راديو و تلويزيون ملي ايران، درباره پخش مراسم ورود امام با مديرعامل تلويزيون و وزير اطلاعات به تفاهم رسيدند . براساس برنامه‌ي تنظيمي ، سه دستگاه فرستنده سيار در فرودگاه ، خيابان هاي مسير حركت و بهشت زهرا مستقر مي شد و از طريق راديو و تلويزيون به صورت مستقيم پخش مي شد . كاركنان اعتصابي ، از اين روز، براي اطمينان از كار دستگاه ها به سر كار خود بازگشتند و در قسمت هاي مربوط ، مشغول به كار شدند . كميته‌ي تنظيم اعتصابات، از كاركنان پست و تلگراف و مخابرات و همچنين از كارمندان ايز ايران ( خدمات رايانه ‌اي) درخواست كرد كه به اعتصاب خود پايان دهند تا امور پستي و تلفني مردم انجام گيرد و از تاخير در پرداخت حقوق كارمندان جلوگيري شود.

5 بهمن 1357، پنج شنبه

دولت ، فرودگاه را به مدت سه روز بسته اعلام كرد. به دستور بختيار ، هواپيماي كه توسط كاركنان اعتصابي «هما» براي پرواز رهبر انقلاب آماده شده بود تا آيت الله طالقاني و تعدادي از خبرنگاران ، صبح روز بعد با آن به پاريس رفته و امام خميني(ره) را به ايران بازگردانند، به علت بسته شدن راه هواپيما به وسيله‌ي يك تانك و نيز اشغال برج مراقبت توسط نظاميان، امكان پرواز وجود ندارد.

      بختيار در نامه‌اي از امام در خواست كرد تا سفر خود را سه هفته به عقب بيندازند تا او بتواند بدون نقض قانون اساسي ، امنيت ايشان را تامين كند، اما ستاد روحانيت مبارز در پاسخ اعلام كرد:«هزاران جوان مسلمان حفاظت از جان امام خميني را برعهده مي‌گيرند.» روزنامه‌ي كيهان با انتشار خبر كشف يك سوء قصد عليه امام خميني(ره) ، بر نگراني مردم كه اين روزها شايعات بسياري را مي شنيدند، افزود. امام نيز گفتند: « ايادي اجانب ، فرودگاه هاي سراسر كشور را به روي من بسته‌اند به ناچار تصميم گرفتم تا روز يكشنبه بيست و نهم صفر، هشتم بهمن ماه  به كشور برگشته و چون سربازي در كنار شما ، به مبارزه عليه استعمار و استبداد تا پيروزي نهايي ادامه دهم.»

در اين روز ، تظاهراتي از سوي طرفداران دولت بختيار (سوسيال دمكراسي) تدارك ديده شد.آن‌ها راهپيمايي خود را بر اساس قرار قبلي از مقابل مجلس شورا در بهارستان آغاز كردند. بختيار با حذف نام و تصوير شاه، قصد داشت قانون اساي را سنگر قرار داده و عده‌ي بيشتري را به راهپيمايي بكشاند. خانواده ي ارتشيان و كارمندان برخي ادارات ، موظف شده بودند تا در اين راهپيمايي شركت كنند. براي نخستين بار ، طرفداران رژيم شاهنشاهي تظاهراتي شيك و لوكس متشكل از شركت كنندگاني با آخرين مدهاي لباس – درست مثل هنرپيشگان امريكايي ترتيب دادند كه در آن ، تمثال‌هايي از حضرت علي (ع) و پيامبر اسلام (ص) حمل مي شد و شعارهايي در حمايت از قانون اساسي و بختيار تكرار مي گشت. خبرگزاري ها، تعداد جمعيت را از پنج  تا بيست و پنج هزار نفر ذكر كردند. آيت الله طالقاني ، مردم را به آرامش دعوت كرده و توصيه كرد براي تماشاي تظاهرات از خانه خارج نشوند. راهپيمايان پس از چند سخنراني و قرائت قطعنامه‌اي در حمايت از دولت و قانون اساسي ، پراكنده شدند.

6 بهمن 1357، جمعه

سيل پايان ناپذير مردم به سوي مهر آباد در جريان بود. ده‌ها هزار نفر در ميدان آزادي و عده‌ي بيشماري در بهشت زهرا (س) جمع شده بودند. در بسياري از نقاط شهر تهران ، زدو خوردهاي شديدي بين نيروهاي انتظامي و مردم رخ داد. تير اندازي از بامداد اين روز آغاز شد. مردم در اطراف دانشگاه تهران بيش از پنج شهيد دادند. تير اندازي در نواحي مختلف تهران براي يك لحظه خاموش نشد. تانك‌ها و زره پوش‌هاي حامل سربازان، در چهارراه‌ها و ميدان‌ها مستقر شده بودند و چرخبال هاي نظامي ، پرواز هايي گشتي بر فراز شهر انجام مي دادند. به تير اندازان اجازه داده شده بود تا در صورت لزوم از گلوله هاي صدو بيست ميلي متري استفاده كنند. مردم شهرستان هايي كه خود را براي استقبال از امام آماده كرده بودند، با به تعويق افتادن مراجعت ايشان به تظاهرات وسيعي دست زدند. اين تظاهرات در شهرهاي قزوين ، تبريز و دشت مغان به تير اندازي مأموران انجاميد.

در همين احوال ، كميته‌ي استقبال از امام كه فعّالانه كار خود را در تهران دنبال مي كرد، در حال گفت و گو و هماهنگي با كاركنان اعتصابي هواپيمايي ملي ايران «هما» بود. بختيار گفته بود فرودگاه ها به علت اعتصاب كاركنان هواپيمايي كشوري بسته است و سفر امام خطرناك خواهد بود، اما اين كاركنان در پي مذاكره با كميته‌ي استقبال اعلام كردند كه امنيت فرود هواپيماي حامل امام را تضمين مي كنند.

7 بهمن 1357، شنبه

از سوي استقبال ، بهشت زهرا براي سخنراني و مدرسه‌ي رفاه براي اقامت امام خميني (ره) آماده شده بود. از آن پس ، مقصد راهپيمايي ها از ميدان آزادي به بهشت زهرا(س) تغيير كرد . جوانان بسياري در حالي كه بازو بند سبز با نوشته‌ي سفيد رنگ «انتظامات استقبال از امام» را به بازو داشتند مسئول حفظ نظم اين راهپيمايي‌ها بودند.

تمام مرخصي‌هاي ارتش لغو شده و تمام نيروهاي نظامي به صورت آماده باش در آمدند. دولت هشدار داد هرگونه تظاهرات ضد دولتي را سركوب خواهد كرد.

در غروب اين روز، اعلاميه اي از سوي بختيار از راديو و تلويزيون پخش شد:« ...من به عنوان يك ايراني وطن دوست كه خود را جزء كوچكي از نهضت و قيام عظيم ملي و اسلامي مي دانم و اعتقاد صادقانه دارم كه رهبري و زعامت آيت الله العظمي خميني(ره) و رأي ايشان مي تواند راهگشاي مشكلات امروز ي ما و ضامن ثبات و امنيت كشور باشد، تصميم گرفته ام ظرف 48 ساعت آينده شخصاً به پاريس سفر كرده ، به زيارت معظم له نايل آيم و با گزارش اوضاع فعلي كشور و اقدامات خود ضمن درك فيض، درباره آينده كشور كسب تكليف كنم.»

پس از قرائت اين اعلاميه از راديو در ساعت چهار صبح ، آيت الله شهيد دكتر بهشتي با روزنامه هاي صبح تماس گرفته و متن پيام امام را در اين باره براي چاپ در اختيار آنان گذاردند:« آنچه ذكر شده است كه شاپور بختيار را با سمت نخست وزيري ، من مي پذيرم دروغ است بلكه تا استعفا ندهد او را نمي پذيرم چون او را قانوني نمي دانم. من با بختيار تفاهمي نكرده ام و آنچه سابق گفته است گفت و گو بين من او بوده ، دروغ محض است.»

8 بهمن 1357، يكشنبه

هزاران تن از مردم در فرودگاه مهرآباد اجتماع كردند. اين در حالي بود كه فرودگاه بسته بود و زير نظارت شديد ارتش قرار داشت. تظاهرات در سراسر ايران همچنان ادامه داشت و در غروب تهران و شهر رشت به تير اندازي ماموران و شهادت عده اي انجاميد.

    بيش از چهل روحاني سرشناس ، از جمله آيت الله دكتر  شهيد بهشتي و آيت الله شهيد استاد مطهري در دانشگاه تهران دست به تحصني نامحدود زدند و عده‌ي آنان به تدريج به چهار صد نفر رسيد. خواست آنان بازگشايي فرودگاه و بازگشت رهبر انقلاب به كشور بود.

9 بهمن 1357، دوشنبه

بختيار در مصاحبه‌اي مطبوعاتي اعلام كرد:« به پاريس نخواهد رفت و فرودگاه مهرآباد تا چند ساعت ديگر باز خواهد شد و در راه ورود حضرت آيت الله العظمي خميني(ره) به كشور مانعي نيست... من به هيچ وجه استعفا نمي‌دهم و به هر كاري دست مي زنم تا جنگ مسلحانه روي ندهد، وحدت، استقلال و تماميت ايران از خميني و شاه مهم‌تر است...»

امام خميني(ره) طي پيامي در پاريس فرمودند:« خائن اصلي را باخفت بيرون كرديد، همّت كنيد و اين نتيجه را كه حاشيه اي بيش نيست از صحنه خارج كنيد ، اكنون بر جميع جناحهاي ملّي و دولتي است كه چون گذشته دولت غير قانوني را محكوم كنند و اطاعت از آن نكنند كه اطاعت از طاغوت حرام و مخالف رضاي خداست. من از طبقه شريفه‌ي ارتش كه دستشان به خون جوانان ما آلوده نشده است مي‌خواهم كه ننگ اطاعت از خيانتكاران را تحمل نكنند و با قاطعيت آنان را از مقابله با ملت باز دارند.»

امام خميني(ره) اعلام كردند:« اگر ارتش كنار بكشد، آرامش تضمين مي شود . محافظ من خداست و حفظ و امنيت با مردم است.»

تظاهرات مردم خشمگين تهران ، امروز به اوج رسيد. مردم با سنگر بندي يا پناه گرفتن در كنار ديوارها با سربازان به زدو خورد پرداختند. حضور دانش‌آموزان در نبرد هاي خياباني چشمگير شد. تعداد كشته شدگان از پنجاه نفر گذشت و بيش از دويست نفر مجروح شدند.

10 بهمن 1357، سه شنبه

فرودگاه هاي كشور بازگشايي شد و امريكايي هايي كه تا آن روز موفق به خروج از ايران نشده بودند، براي رفتن با پروازهاي منظم هواپيماهاي نظامي امريكا از هم پيشي مي گرفتند.

در حالي كه تعداد روحانيون متحصن در دانشگاه به دو هزار نفر رسيده  بود و كشور در اوج تظاهرات خشونت آميزي قرار داشت. بختيار در يكي از مصاحبه‌هايش اصول برنامه‌هاي آينده‌ي خود را شرح داد.

11 بهمن 1357، چهارشنبه

از طرف كميته‌ي برگزاري مراسم استقبال ، اطلاعيه‌اي انتشار يافت كه در آن تمام برنامه‌ها و مقررات استقبال از امام خميني (ره) شرح داده شده بود. اين كميته اعلام كرد:« نظر به اين‌كه دولت ايران با فرود يك هواپيماي دربست «ايرفرانس» موافقت كرده است ، آيت الله خميني(ره)  ساعت نه صبح روز پنج شنبه وارد تهران خواهند شد.» اين كميته از مردم خواست تا در طول مسير ، از ميدان شهياد (آزادي) تا ميدان بيست چهار اسفند ( انقلاب) براي استقبال از رهبر تبعيدي خود اجتماع كنند.

دولت نيز اعلام كرد:« فردا به مناسبت فرود آمدن هواپيماي حضرت امام خميني(ره) ، فرودگاه مهرآباد از اول صبح تا ساعت يازده صبح به روي ساير هواپيماها بسته است.»

در حالي كه صدها هزار نفر به طور دائم در  خيابان‌ها حضور داشتند، فرمانداري نظامي تهران اجتماعات را به مناسبت ورود امام به كشور تا سه روز آزاد اعلام كرد!

انتشار خبر ورود امام ، چهره‌ي ايران را دگرگون كرد. ميليون‌ها نفر از سراسر كشور به سوي تهران راه افتادند.

شهر تهران، حالتي صد درصد جنگي به خود گرفته بود. با به راه افتادن تانك‌ها و خودروها در  خيابان‌ها و پرواز چرخبال‌ها بر فراز شهر ، دولت دست به نمايش قدرت براي ترساندن مردم زد، در بعضي نقاط ، درگيري مردم و ماموران تعدادي شهيد و زخمي برجا گذاشت ، اما مردم در اوج هيجان و شادي خود را براي پرشكوه‌ترين استقبال تاريخ آماده مي كردند، تمام  خيابان‌ها و كوچه‌ها از آثار آتش سوزي پاك مي‌شد. سنگرهايي كه در طول چند روز گذشته توسط مردم ساخته شده بود ، راه بندآن‌هايي كه با وسايل كهنه‌ي منزل ، تنه درختان و ماشين‌هاي سوخته به منظور مشكل ساختن حركت خودرو هاي نظامي در  خيابان‌ ساخته شده بود، لاستيك‌هاي سوخته در تظاهرات گوناگون ... همه و همه از سطح  خيابان‌ها جمع آوري شدند. در اكثر شهرستان ها ، برنامه پاكسازي خيابان‌ها توسط زنان و مردان داوطلب و مشتاق انجام گرفت. در حالي كه ايران در اوج شور و هيجان بود، فدراسيون       بين المللي خلبانان در لندن اعلام كرد كه شخصي ناشناس با تلفن تهديد كرده است كه هواپيماي حامل امام را منفجر خواهد كرد. اين شخص به عنوان نماينده نيروهاي طرفدار دمكراسي در ايران گفته : بازگشت امام موجب    خونريزي هاي وسيع در ايران خواهد شد. گروهي كه خود را  « سازمان كماندويي مبارز در راه قانون اساسي» ناميده اند، به دفتر خبرگزاري آسوشيتدپرس تلفن زده و هشدار داده اند كه اگر فردي قانون اساسي را ناديده بگيرد، آن‌ها دست به جنگ كماندويي و كشتاري بي‌سابقه خواهند زد . اين گروه خود را غير ارتشي معرفي كرده و مدعي شده اند كه داراي سلاح هاي خودكار سنگين و سبك هستند.

در پي اين تهديدها، امام (ره) به نزديكان خود گفتند:« من بيعت خود را از شما برمي دارم ، ما به طرف كار بزرگي مي رويم ، شما هم جانتان را به خطر نيندازيد.»

12بهمن 1357، پنج شنبه

از نخستين ساعات بامداد ، مردم به سوي مسير اعلام شده توسط كميته‌ي استقبال حركت كردند. شب پيش ، هزارن نفر بدون اعتنا به حكومت نظامي ، در اطراف ميدان آزادي و بهشت زهرا(س) خوابيده بودند تا از نزديك ترين محل بتوانند رهبر  انقلاب را پس از سال‌ها تبعيد ببينند. هزاران جوان مسئول برقراري نظم جمعيت بودند و خط سفيد وسط  خيابان‌هاي شسته شده و بي غبار، تا كيلومترها پوشيده از گل‌هاي رنگين بود.

كميته اعتصابات ، به كاركنان اعتصابي راديو و تلويزيون اجازه داده بود تا براي ضبط مراسم استقبال امام به سركار خود باز گردند. آن‌ها در مقابل چشم حيرت زده نظامياني كه از چند ماه پيش آن‌جا را در اشغال خود داشتند با پشتكاري قوي، كاري را كه هفته ها وقت مي گرفت ، در عرض چند ساعت انجام دادند. تمام مسير زير پوشش فرستنده‌هايي قرار گرفت كه گزارش مستقيم ورود امام را از طريق ماهواره به تمام جهان مخابره مي‌كرد.

در آن سوي جهان ، امام(ره) با تذكر خطراتي كه ممكن بود ايشان را تهديد كند؛ سعي در منصرف كردن صدها نفري داشتند كه داوطلب بودند، در اين پرواز رهبرشان را همراهي كنند، در فرودگاه پاريس امام(ره) كه در ميان خبرنگاران محاصره شده بودند، از مهمان نوازي و تفاهم فرانسويان و اجازه‌ي آزادي بياني كه به ايشان داده شده بود و نيز از اهالي دهكده‌ي نوفل‌لوشاتو تشكر كردند. سپس ، در ساعت 27/9 صبح ، هواپيماي ايرافرانس در حالي كه سه هواپيماي جنگي فانتوم آن را از ابتداي مرز هوايي كشور همراهي مي كردند، وارد ايران شد.امام خميني(ره) رهبر انقلاب اسلامي در ميان شادي ، هيجان و نگراني مردم قدم به خاك ايران گذاشت. امام(ره)  ضمن سخنراني كوتاهي در فرودگاه از مردم تشكر كرد و آنان را به وحدت كلمه فراخواند و سپس به سوي بهشت زهرا حركت كرد. گزارش مستقيم ورود امام كه از تلويزيون در حال پخش بود.، به محض آن‌كه گوينده شروع به خواندن شعارهاي فرودگاه كرد، قطع شد و جاي آن سرود شاهنشاهي و تصويري از شاه ملعون گرفت. در اين لحظه هزاران دستگاه تلويزيون توسط مردم خشمگين شكسته شد و كساني كه به اميد ديدن اين گزارش پاي گيرنده هاي خودنشسته بودند نيز به  خيابان‌ها ريختند. در تهران جمعيتي بيش از روز تاسوعا و عاشورا و عيد فطر به خيابان آمده بودند، خودرو حامل امام(ره) كه به سبب ازدحام جمعيت عملاً بي‌حركت مانده بود ، تا مسافتي طولاني روي دستهاي مردم حمل شد، مردم مسير سي و سه كيلومتري فرودگاه تا بهشت زهرا را پر كرده بودند، ساعتها طول كشيد تا اين كاروان ميليوني به مقصد برسد. بيش از صدها هزار نفر در بهشت زهرا(س) به انتظار مانده بودند. شاخه درختها ، ديوارها و تير چراغ برق پر بود از جواناني كه از ساعت‌ها پيش جا گرفته بودند تا صحنه هايي از اين استقبال تاريخي را ببيند. خودرو حامل امام(ره)  در ميان جمعيت متوقف شده بود و به ناچار بخش آخر مسير را با چرخبال طي كردند، جايگاه سخنراني را در قطعه‌ي هفده ، مزار شهداي هفده شهريور برپا كرده بودند. مردم فرياد مي زدند «به خانه شهيدان خوش آمدي اي امام » در ميان اشك و تأثر مردم از بلندگوهايي كه مهندسان عضو كميته استقبال بر تيرهاي برق ودرختها نصب كرده بودند، سرودي پخش مي‌شد كه با حال و هواي آن روز بسيار تناسب داشت:« برخيزيد، برخيزيد اي شهيدان راه خدا اي كرده بهر احيا حق جان فدا  ...» سرانجام امام خميني(ره) سخنراني تاريخي خود را در حضور ميليون‌ها شنونده‌ي مشتاق ايراد فرمودند . اين سخنراني مشخص كرد كه شوراي انقلاب به زودي دولت موقت را تعيين خواهد كرد و اين دولت  عهده دار تشكيل مجلس موسسان و رياست جمهوري است.

پس از اتمام مراسم سخنراني ، امام(ره) به مدرسه علوي واقع در كوچه‌ي پشت مجلس شورا كه از سوي كميته‌ي استقبال براي اقامت ايشان در نظر گرفته شده بود، رفتند و بسياري از مشتاقان نيز به اميد از نزديك ديدن ايشان در  خيابان‌ها و كوچه هاي اطراف مدرسه اجتماع كردند.

با آمدن امام(ره) ، روحانيون متحصن در مسجد دانشگاه با انتشار اعلاميه اي به تحصن خود پايان دادند.

13بهمن1357 ، جمعه

از بامداد و اولين ساعات آزادي عبور و مرور ، هزاران هزار زن و مرد به سوي مدرسه علوي رفتند تا رهبر از تبعيد برگشته و پيروز خود را ملاقات كنند. آن‌ها مشتاقانه منتظر لحظه اي بودند كه او را ايستاده پشت پنجره‌اي ببينند كه برايشان دست تكان مي‌داد. و ديوار كوچه پشت مجلس ، پر بود از جمله ها و پلاكادر هايي نظير «زيارت قبول» و «بايك بار زيارت امام اين توفيق را به ديگران هم بدهيد» . حياط مدرسه هر دم از جمعيت پر و خالي  مي شد و اين موج ، لحظه اي از حركت باز نمي ايستاد.

در حالي كه همه چشم و گوش به مدرسه علوي داشتند. بختيار هنوز هم سرگرم مصاحبه هايش بود. او درباره‌ي تشكيل دولت موقت توسط امام گفت :« اگر او مي خواهد چنين دولتي در شهر مقدس قم تشكيل دهد اجازه خواهم داد . اين جذاب خواهد بود ما واتيكان كوچك خود را خواهيم داشت ، اما به طور جدي مي‌گويم به آيت الله خميني(ره) اجازه تشكيل يك دولت واقعي را نخواهم داد. او نيز ايراد مي‌داند.»

تظاهرات و درگيري همچنان در شهرهاي كشور ادامه داشت . شهرهاي سمنان و تربت جام در اين روز عزادار شهيدان خود بودند.

14 بهمن 1357، شنبه

بختيار اعلام كرد كه حاضر به همكاري با طرفداران آيت الله العظمي خميني(ره) است و حتي حاضر است وزراي انتخابي ايشان را در يك دولت ملي بپذيرد ، اما مردم جز براي ساختن شعارهاي طنزآلود ، نامي از بختيار           نمي بردند. اين در حالي بود كه كار كنان وزارتخانه ها و ادارات مختلف ، وزيران و مديران دولت را به محل كار خود راه نمي دادند و ارتش ، روز به روز در مقابل مردم فرسوده تر مي شد. شمار سربازان فراري ، بخصوص با بازگشت امام(ره)  افزايش چشمگيري پيدا كرده بود.

جواد شهرستاني ( شهردار تهران) نخستين مسئول دولتي بود كه در اين روز به ديدن امام آمده ، استعفايش را تقديم كرد و دوباره از سوي امام شهردار شد. بختيار كه از انتشار اين خبر و احتمال اين‌كه از سوي ديگران سرمشق قرار گيرد، ترسيده بود. در مصاحبه اي شروع به ناسزاگويي به شهرستاني كرد و گفت:« اين شخص (شهرستاني) پرونده مفتوح در دادگستري دارد و به دادستان گفته ام آن را به جريان اندازد.» شهردار تهران تنها كسي نبود كه به مدرسه علوي روي آورده بود. مسئولان اعتصابي تمام واحدهاي دولتي در آنجا بودند. به نحوي که کميته‌ي استقبال از هيچ نظر کمبودي نداشت، روزي ده‏ها خط تلفن و تلکس به هر چه که خواسته مي‏شد، متصل مي‏گشت. در ميان خاموشي‏هاي طولاني شهر، کارکنان و مهندسان اداره‌ي برق از خاموشي منطقه‌ي مجلس که اقامتگاه امام(ره) بود به هر ترتيبي جلوگيري مي‏کردند و کارکنان اعتصابي تلويزيون سرگرم راه‏اندازي يک فرستنده‌ي موقت بودند که مي‏توانست منطقه‌ي وسيعي از تهران را پوشش دهد و از همان وقت به «کانال انقلاب» مشهور شده بود.

کميته تنظيم اعتصابات به کارکنان گمرک بازرگان اعلام کرد بايد هر چه زودتر کاميونهاي مواد غذايي واحتياجات ضروري مردم را تخليه کنند. خانواده‌ي گروهي از همافران که چند روز پيش دستگير شده بودند، بار ديگر در کاخ دادگستري تحصن کردند.

از سوي ديگر، رسانه‏هاي گروهي اعلام کردند دولت امريکا تماس خود را با شاه قطع کرده است و حتي اردشير زاهدي سفير شاه به امريکا خيلي نزديک بود، را نپذيرفته است.

15 بهمن 1357، يکشنبه

کارکنان نخست وزيري به منظور پشتيباني از مبارزات خونين ملت مبارز و قهرمان ايران و در جهت همبستگي با اين نهضت، اعتصاب کردند. بختيار که دردفتر کار خود نيز پايگاهي نداشت، باز هم تلاش کرد تا با  امام خميني(ره) ملاقات کند، اما امام(ره)  قاطعانه اعلام کردند که تا استعفا ندهد او را نخواهند پذيرفت.

بختيار در مصاحبه با روزنامه «لوماتن» چاپ پاريس گفت: «من همچنان چون گذشته مشتاق ملاقات با          آيت الله خميني(ره) هستم، اما اگر ايشان موضع‏گيري نمايند کوشش براي ملاقات ارزشي نخواهد داشت در اين صورت ما همچنان دور از يکديگردوستان خوبي براي هم باقي خواهيم ماند!»

او در مصاحبه‏اي ديگر با لحني دوگانه ميان نرمش و تهديد گفت: «در برخي از اصول نه با شاه سازش مي‏کنم نه با خميني» او بر اين نکات تاکيدکرد که:

-        به آيت الله خميني(ره)  اجازه‌ي تشکيل دولت موقت را نمي دهم.

-        کساني را که جنگ داخلي راه بيندازند اعدام مي کنم.

-        تمام نظرات امام خميني(ره)  را در لباس قانون تحقق مي بخشم.

امام(ره) در پاسخ تهديدهاي دولت و فرمانداري نظامي فرمودند: «من بايد نصحيت کنم که دولت غاصب کاري نکند که مجبور شويم مردم را به جهاد دعوت کنيم. ما از ارتش مي خواهيم هر چه زودتر به ملت متصل شوند. آن‌ها فرزندان ما هستند، ما به آن‌ها محبت داريم...»

امام درباره‌ي اصول سياستهايشان فرمودند: «تمام اتباع خارجي در ايران به صورت آزاد زندگي خواهندکرد. ما براي اقليت هاي مذهبي احترام قائل هستيم. نظر من راجع به راديو و تلويزيون ومطبوعات اين است که درخدمت ملت باشند. دولت‌ها حق هيچ نظارت ندارند...»

در همين روز، چندين پاسگاه هوايي در سراسر ايران عليه رژيم شاه شورش کردند. افراد زيادي از نيروي هوايي بازداشت شدند و در پايگاه شاهرخي همدان زنداني شدند.

دانشجويان طرفدار انقلاب اسلامي در لندن، ملبورن و انگلستان دست به تظاهرات وسيعي زدند.

دويست نفر از وزراي سابق، معاونان وزارتخانه ها، بعضي از مديران بخش خصوصي،استانداران و... بازداشت شدند اتهام آن‌ها سوء استفاده از بيت‏المال و فساد بود. دولت اعلام کرد چندين پرونده مربوط به سوءاستفاده‏هاي زياد مالي در طرح تغذيه رايگان، حزب رستاخيز، سازمان اوقاف و امورخيريه و... در دست بررسي است.

16 بهمن 1357، دوشنبه

صبح روز شانزدهم بهمن، در حالي‌که ده‌ها خبرنگار داخلي و خارجي و گروه هاي مختلفي از مردم و نزديکان امام در سالن مدرسه علوي اجتماع کرده بودند، در حضور امام خميني(ره)، حجت‌السلام هاشمي رفسنجاني حکم نخست وزيري مهندس مهدي بازرگان را قرائت کرد. بازرگان، از چهره هاي مذهبي و نرمخوي انقلاب و از جمله مبارزان قديمي بود که دردولت دکتر مصدق نيز خدمت کرده بود. او پس از سخناني کوتاه و تشکر از اعتماد رهبر انقلاب و مردم ايران برنامه ها و وظايف دولت موقت را شرح داد و گفت: «از وظايف عمده دولت موقت آن است که يک همه پرسي برپا کند تا نظر مردم را درباره‌ي تغيير رژيم و تحول آن به جمهوري اسلامي بپرسد. سپس اين وظيفه‌ي را خواهد داشت که انتخابات مجلس موسسان را برگزار نمايد - مجلسي که قانون اساسي آينده را تدوين خواهد کرد – وظيفه سوم نيز برگزاري انتخابات مجلس شوراي ملي است که به موجب قانون اساسي جديد تشکيل خواهد شد و در آخر استعفا و تحويل مسئوليت به  رئيس جمهوري و دولت رسمي»

امام خميني(ره)  بعد از تعيين بازرگان به رياست دولت موقت اظهار کردند که : «از طريق مطبوعات و تظاهرات آرام، ملت درباره‌ي دولت بازرگان بايد نظر بدهند.»

قرار شد روز پنج شنبه نوزدهم بهمن ماه براي تاييد دولت بازرگان راهپيمايي گسترده اي در سراسر ايران برپا شود. در حالي که مردم هر لحظه به پيروزي نزديکشان اميدوارتر مي شدند، هشت تن از تيمساران ارتش پس از ساعت‌ها مذاکره در مورد طرح يک کودتا [ن ک: اصطلاحات] به نام «کورتاژ» متحد شدند. در پادگان لويزان، مرکز اين افسران نيروي ويژه و گارد جاويدان، ستاد عمليات مخفي تدارک ديده شده بود. اصول اين طرح بمباران مراکز انقلاب در تهران، کنترل شهرها توسط نظاميان، دستگيري و اعدام افراد مشهور به مخالفت با شاه، اشغال راديو و تلويزيون و... بود. اين گروه که موفق نشده بودند طرح خود را به طور مستقيم با شاه مطرح کنند، از طريق اردشير زاهدي – سفير ايران در آمريکا و داماد شاه – مطمئن شده بودند  که شاه از آن‌ها دفاع خواهد کرد وامريکا نيز پشتيبان آن‌ها خواهد بود.

آن‌ها موفق شده بودند پنج پست ضد هوايي را که از يک سال پيش براي حفاظت ازکاخ‌هاي سلطنتي بر  بلندي هاي شمال تهران بر پا شده بود، فعال نمايند و در هر يک از آن‌ها توپهاي قوي و حساسي مستقر کنند که با دقت بسيار زياد مي توانست نقاط حساس را هدف گيري کند. از جمله اهداف مشخص شده در اين طرح ، مدرسه علوي اقامتگاه رهبر انقلاب بود.

فهرستي از اسامي، محل اقامت و مشخصات بيش از دو هزار نفر تهيه شده بود که مي بايست با يک اقدام ناگهاني ربوده و به يکي از جزاير دورافتاده خليج فارس فرستاده شوند. يک چرخبال توپ دار نيز پيش بيني شده بود تا در صورت شورش و مقاومت مردم، از آن استفاده شود. دست بند، پابند و لباس متحدالشکل براي کودتاچيان، هواپيما، جيپ هاي مجهز به سلاح‌هاي نيمه سنگين واسلحه‌هاي سبک و خودکار نيز پيش‌بيني شده بود. يکي از افسران ارشد کودتا نيز مسئوليت يافتن فرماندهايي مطمئن در شهرستان ها و هماهنگي هاي لازم را برعهده گرفته بود. اما اعضاي شوراي انقلاب، آيت الله شهيد دکتر بهشتي، شهيد استاد  مطهري و مهندس بازرگان با تماس‌هاي مداوم با فرماندهان ارتش سعي مي‌کردند به آن‌ها نزديک شده و ارتش را بدون خونريزي متحد ملت کنند.

مردم نيز باگل و اشک و سخنراني و شعار، ارتشيان را در فشار عاطفي و رواني گذاشته بودند. امام (ره) نيز با فتواي خود درباره باطل بودن سوگند وفاداري نظاميان به شاه، راه فرار سربازان از پادگان‌ها را هموار کرده بودند.

در اين روز، اسرائيلي ها که مسئول آموزش‌هاي نظامي در ارتش بودند، ايران را ترک کردند.

دانش‌آموزان مدارس پايتخت با انتشار بيانيه اي اعلام کردند «ما دانش‌آموزان ايراني، روز سه‌شنبه سيزدهم آبان‌ماه را به عنوان روز دانش آموز اعلام کرده و قصد داريم هر ساله به ياد شهيدان جنبش دانش‌آموزي در اين روز بر وحدت و يکپارچگي خود بيفزاييم.»

17 بهمن 1357، سه شنبه

تظاهراتي با هدف حمايت از دولت بازرگان و مخالفت با بختيار در تمام کشور برپا شد. هواپيماهاي نظامي دست به پروازي بي سابقه در آسمان تهران زدند. تمام راه هايي که به ميدان بهارستان و مجلس مي‌رسيد، در کنترل نيروهاي مسلح بود. بختيار که سعي داشت به مردم بفهماند در انجام وعده هاي خود کوشاست، در مجلس حضور يافت و نمايندگان مجلس درحضور او طرحهاي انحلال ساواک و دستگيري نخست وزيران و وزيران سال 1342 تا آن سال را که متهم به سوء استفاده از قدرت بودند، تصويب کردند.

افسران جوان درمراسم فارغ‌التحصيلي دانشکده افسري از اداي سوگند وفاداري به شاه معاف شدند و به خداوند، قرآن و ميهن سوگند سربازي خوردند.

در اين روز، ژنرال هايزر فرستاده ويژه‌ي امريکا که ماموريت داشت ارتش را يکپارچه و پشت سر دولت نگهداشته ودر صورت لزوم طرح يک کودتا عليه انقلاب را به انجام رساند، بدون هيچ گونه نتيجه‌گيري از    فعاليت هاي خود ايران را ترک کند.

18 بهمن 1357، چهارشنبه

در حالي که در تمام شهرهاي ايران، تظاهراتي در حمايت از بازرگان برپا بود، طرفداران حکومت بختيار در سالن بدمينتون ورزشگاه امجديه (شهيد شيرودي) اجتماعي چند صدنفره تشکيل دادند که به سبب قطع ميکروفن سالن برنامه‌هايشان به هم خورد و ناتمام ماند.

در اين روز، کانال تلويزيوني انقلاب که از مدرسه علوي و از يک فرستنده‌ي سيار برنامه پخش مي کرد، آغاز به کار کرد.

درپي فرمان امام خميني (ره) در خصوص افشاي نام اشخاصي که به نوعي به کشور و مردم خيانت کرده‌اند، کارکنان وزارت فرهنگ و هنر، اسامي سانسورچيان را اعلام کردند.

19 بهمن 1357، پنج شنبه

از اولين ساعات روز، در تمام ايران به طور همزمان، راهپيمايي بزرگي براي تاييد دولت مهندس مهدي بازرگان برپا شد. مردم يکپارچه در شعارهايي مختلف، همبستگي و اطاعت خود را از دولت موقت ابراز داشتند. به دستور بختيار، سربازان فرمانداري نظامي جلوي مردم را نگرفتند، اما در بعضي نقاط به سوي مردم تيراندازي شد. پيامي که امام (ره) خطاب به ارتشيان صادر کرده بودند، دست به دست مي چرخيد. مردم متن پيام رهبر انقلاب را جلوي نظاميان مي خواندند و صلوات مي فرستادند، در اين پيام آمده بود: «ما به نظاميان مي‌گوييم به ملت ملحق شوند، مي گوييم اسلام بهتر از کفر است. ملت براي شما بهتر از اجنبي است... ما مي خواهيم که مملکت داراي يک نظام قدرتمند باشد. ما نمي‌خواهيم نظام را به هم بزنيم... لکن نظامي ناشي از ملت و در خدمت ملت نه نظامي که ديگران آن را سرپرستي بکنند و ديگران به اين نظام فرمان بدهند.»

دراين روز عده‌ي زيادي از همافران وافراد نيروي هوايي،در حالي که لباس‌هاي نظامي بر تن داشتند و بر پلاکاردهاي متعددي نوشته بودند: «لطفاًعکس نگيريد» در ميان شادي و حيرت مردمي که از اين رژه‌ي نظامي غافلگير شده بودند، به اقامتگاه امام(ره) رفتند. آنان درحالي که شعارهايي درباره‌ي اتحادشان با مردم واطاعتشان از امام(ره) بر لب داشتند، در حضور رهبر انقلاب صف کشيدند و به سخنان کوتاه ايشان گوش دادند. امام (ره) در اين ديدار گفتند: «همان طور که گفتيد تا حالا در اطاعت طاغوت بوديد، حالا به قرآن پيوستيد. قرآن حافظ شماست. اميدوارم با کمک شما بتوانيم در اين‌جا حکومت عدل اسلامي را برقرار کنيم.»

يکي از روزنامه هاي عصر، خبر اين ديدار را همراه با عکسي که همافران را از پشت سر و امام(ره) را از روبه‌رو نشان مي داد، به چاپ رساند. به محض انتشار اين روزنامه، مردم هر کجا که ارتشيان را مي‌ديدند، آن‌ها را در آغوش مي‌کشيدند، حلقه‌هاي گل بر گردنشان مي‌آويختند و آن‌ها را بر شانه‌هاي خود بلند مي‌کردند. مردم در مقابل چشم سربازاني که مشاهده ابراز احساسات شديد جمعيت توان هر نوع مقابله‌اي را از آن‌ها گرفته بود، تصاوير رهبرشان را بر ماشينها و تانک‌هاي نظامي مي‌چسباندند.

بدره‌اي (فرمانده نيروي زميني) از بختيار خواست تا دستور دهد تمام افسراني که احتمال داشت در رژه صبح آن روز مدرسه علوي حاضر شده باشند، دستگير شوند، اما مأموران امنيتي که بلافاصله براي بازداشت آن‌ها اعزام شده بودند، دست خالي بازگشتند. هيچ يک از آنان در محل کار و زندگي خود نبودند، همگي به گونه‌اي حساب شده، توسط نزديکان امام (ره) درمحل‌هاي امن پنهان شده بودند. تنها تعداد کمي – چهار افسر و دوازده درجه دار – به چنگ ماموران امنيتي گرفتار شدند.

خبرگزاري ها، عکس و خبر مربوط به اين واقعه را به سراسر جهان مخابره کردند، همچنين سخن بختيار را که گفته بود: «آن عکس مونتاژ است» و تهديد کرده بود که «مسببان آن حادثه را به شديدترين وجهي تنبيه خواهد کرد.» در حالي که بختيار گفته بود: «هر يک از اعضاي دولت موقت که بخواهد وارد وزارتخانه ها شود، توقيف خواهد شد.» کارکنان يازده وزارتخانه اعلام کردند که فقط از مهندس بازرگان اطاعت خواهند کرد. سپهبد مقدم (رئيس ساواک) نيز با رسيدن اخبار حمله مردم به مراکز ساواک، به تمام رؤساي ساواک سراسر کشور دستور داد در صورت لزوم اسناد و مدارک محرمانه را از ميان ببرند.

به دليل احتمال دستيابي مردم به سلاحهاي گرم، بختيار در ملاقات با ارتشبد قره باغي (رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران) به او پيشنهاد کرد تا دستور بمباران مراکز نظامي را که در آن‌ها انبار اسلحه هاي سبک مثل ژ.3، مسلسل‌هاي سبک و مواد منفجره نگهداري مي شود، صادر کند.

20 بهمن 1357، جمعه

در حالي که تظاهرات وسيع در حمايت از دولت موقت در سراسر ايران برپا بود، مهندس مهدي بازرگان در دانشگاه تهران سخنراني مهمي ايراد کرد که در آن، وظايف و سياستهاي دولت موقت را شرح داد و از بختيار و نيز ارتشيان خواست تا به ملت پيوسته و در برابر خواست‌هاي مردم مقاومت نکنند.

طرفداران بختيار نيز تظاهرات ملايمي با تصويرهايي از حضرت علي(ع) و پيغمبر اکرم اسلام(ص) و شعارهايي در حمايت از کابينه بختيار ترتيب دادند و پس از ساعتي پراکنده شدند.

رويداد مهم اين روز، درگيري شديد بين همافران و افراد گارد جاويدان بود. در اخبار ساعت هشت شب، وقتي گزارشي از تظاهرات طرفداران بختيار پخش مي شد، همافران که در سالن تلويزيون خوابگاه نيروي هوايي جمع شده و مشغول تماشاي اخبار بودند، شروع به خنديدن و هو کردن آنان کردند. اين کار نيروهاي گارد را که در ساختمان مقابل بودند حساس کرده بود. پس از اخبار، فيلمي از دوران اقامت امام(ره) در پاريس تا حرکت به سوي ايران و ورود به تهران... از شبکه‌ي سراسري تلويزيون پخش شد. با ديدن نخستين تصاوير از اين فيلم، فرياد    «الله اکبر» همافران که (اولين گروه از ارتشيان که به انقلاب پيوستند) در تمام پادگان پيچيد. اين فريادها که با شعارهاي گاه به گاه در حمايت از امام(ره)  آميخته شد، باعث خشم افسران و کارکنان ضداطلاعات نيروي هوايي شد. اخطارهاي تند آنان به همافران، سرانجام به درگيري و تيراندازي کشيده شد، با شدت گرفتن تيراندازي در پادگان نيروي هوايي، فرمانداري نظامي کماندوهاي گارد را به کمک افسران ضداطلاعات فرستاد. چرخبال‌هاي گارد، اين کماندوها را در محوطه پادگان پياده کردند. همافران از هر سو محاصره شده بودند و با فرياد الله اکبر از مردم کمک مي خواستند. صداي تيراندازي و فريادهاي کمک خواهي و تکبير همافران، مردم خيابان‌هاي اطراف ميدان فوزيه امام حسين (ع) و ميدان ژاله (شهدا) را به خيابان‌ها کشاند. يکي دو نفر از همافران، از پشت ميله هاي محوطه با اصرار از مردم مي خواستند که به آن‌ها کمک کنند. روحاني جواني با بلندگو مردم را خبر کرده و آن‌ها را به ياري همافران تشويق کرد. همافران که خود را به انبار اسلحه رسانده بودند با شدت بيش‌تري با گاردي ها درگير شدند، مردم با سنگ و چوب و چاقو موفق شدند حلقه گاردي ها را بشکافند و همافران را از محاصره نجات دهند.

   اما لوله مسلسل‌ها به سوي مردم چرخيد و اين بار آن‌ها هدف گلوله قرار گرفتند. چند جوان سعي کردند باتيرو کمان و سنگ نورافکن هاي روي ديوارهاي پادگان را بشکنند تا با تاريک شدن اطراف مردم کمتر در ديد و تيررس قرار بگيرند و امکان بالا رفتن از نرده ها و داخل شدن به پادگان به وجود آيد...

اين زد و خورد تا صبح ادامه يافت و سرانجام همافران در حالي که شصت و يک کشته و بيش از دويست مجروح بر جا مانده بود، توانستند حلقه محاصره را بشکنند و گاردي ها را عقب بزنند. اين درحالي بود که بسياري از مردم به تصور اينکه اقامتگاه امام(ره) مورد هجوم واقع شده، در اطراف مدرسه علوي و مدرسه رفاه اجتماع کرده و آماده مقابله با هر خطري بودند.

21 بهمن 1357، شنبه

درگيري ميان همافران و افراد گارد جاويدان که از شب پيش آغاز شده بود، تا قبل از ظهر روز بيست و يکم نيز ادامه داشت. سرانجام در ساعت 10 صبح، در اسلحه خانه نيروي هوايي به روي مردم گشوده شد. هزاران نوشته بر مقوا و کاغذ روي دست‌ها در سطح شهر مي چرخيد: «هر کس ورقه پايان خدمت دارد براي گرفتن اسلحه به نيروي هوايي برود.» ناگهان در سطح شهر شايع شد که امام(ره) اعلام جهاد کرده‌اند. هزاران جوان که در اين مدت آموزشهاي ابتدايي نظامي ديده بودند، با اسلحه‌هاي سبک يا بمب‌هاي دست‌ساز در شهر به راه افتادند و به مراکز نظامي حمله بردند، کلانتري هاي 9، 10، 11، 14، 16، 26 و کلانتري نارمک به دست مردم افتاد. ارتش با تانکها و نفربرها شروع به مقابله با مردم کرد. جوانان موتورسوار به جز لوازم پزشکي براي مجروحين، شروع به جمع‌آوري گوني براي ساخت سنگر و شيشه و پارچه براي درست کردن بمب‌هاي آتش زا کردند. هزاران زن و مرد با کندن آسفالت‌هاي خيابان و يا باغچه هاي کنار پياده رو، گوني ها را پر از خاک مي کردند و با شلنگ آب بر روي اين کيسه ها آب مي‏پاشيدند تا گلوله ها بهتر مهار شوند. در نقاط مختلف تهران بخصوص خيابان‌هاي فرح آباد، ژاله، تهران نو، ميدان ژاله (شهدا)، ميدان شهباز، خيابان شهناز، ميدان خراسان، اطراف پادگان نيروي هوايي در فرح آباد قصر فيروزه، سنگربندي شد.

زنان در هر گوشه شهر مشغول رنده کردن صابون و ساخت کوکتل مولوتف بودند. با وجود کمبود شديد بنزين، هزاران نفر باک ماشين‌ها و موتورهاي خود را براي ساخت کوکتل مولوتف – تنها سلاح مردمي در مقابل تانکها – خالي مي کردند. تيپ زرهي قزوين براي حمايت از نيروهاي حکومت نظامي وارد شهر شد، ولي در خيابان سپه مورد هجوم مردم قرار گرفت. وقتي مردم توانستند با سلاح‌هاي ابتدايي خود چند تانک را که براي جنگ با افراد نيروي هوايي آمده بودند از کار بيندازند، روحيه ها چند برابر شد. اهالي محله هاي حاشيه شهر جاده‏هايي را که به تهران مي رسيد بستند تا از ورود قواي کمکي از شهرهاي مجاور براي ارتش جلوگيري کنند.

روزنامه ها که به چاپ دوم و سوم رسيده بودند، ميان مردم دست به دست مي شدند، همه جا متن فتواي امام(ره) درباره‌ي قسم وفاداري ارتشيان به شاه را مي شد ديد :«قسم براي حفظ قدرت طاغوتي صحيح نيست و مخالفت با آن واجب است و کساني که به اين نحو قسم خورده اند بايد بر خلاف آن عمل کنند.»

مردم سوار بر چند تانک و نفربري که ازنظاميان گرفته بودند، در خيابان‌ها حرکت مي کردند و به ديگران روحيه مي دادند، درحالي که شهر در آتش و جنگ مي سوخت، تعدادي از روحانيون با بلندگو به مردم اطلاع دادند که رهبر انقلاب هنوز فرمان جهاد نداده است.

فرمانداري نظامي در آخرين اعلاميه اش که بارها از راديو پخش شد و سربازان نيز توسط بلندگو آن را براي مردم ميخواندند، ساعت منع عبور و مرور را از چهار و نيم عصر اعلام کردند، از سوي ديگر ، ستاد کودتا تصميم گرفت همان شب طرح از پيش تعيين شده خود را به اجرا بگذارد.

پس از اعلام ساعت منع عبور و مرور، خانواده هاي درجه داران، افسران، همافران و سربازان نيروي هوايي بادر دست داشتن نوشته‌هايي در خيابان‌ها به راه افتادند و از مردم خواستند که درخيابان‌ها بمانند و در ساعت پنج عصر راهپيمايي کنند. آن‌ها اعلام کردند که مأموران گارد و فرمانداري نظامي قصد دارند به بيمارستان‌ها حمله کنند و مجروحان درگيري هاي اخير را با خود ببرند. درحالي که نيروهاي مدافع رژيم به شدت با مردم مقابله مي کردند و افسران طراح کودتا در تلاش براي آخرين هماهنگي ها بودند، ناگهان پيام امام (ره) اوضاع را عوض کرد؛ پيامي که در چشم به هم زدني در شهر پخش شد. روحانيان، ايستاده بر سقف ماشينها با بلندگو يا فرياد اين پيام را اعلام   مي کردند. خودروها با چراغ‌هاي روشن و نصب اعلاميه بر پشت شيشه‌هايشان و هزاران جوان بادر دست گرفتن    نوشته ها از مردم مي خواستند که خيابان‌ها را ترک نکنند. در بخشي از اين پيام آمده بود: «اعلاميه امروز حکومت نظامي خدعه و خلاف شرع است، مردم به هيچ وجه به آن اعتنا نکنند، برادران و خواهران عزيزم، هراسي به خود راه ندهيد که به خواست خداوند تعالي، حق پيروز است.»

مردم واکنشي باور نکردني داشتند. آن‌ها لاستيک ماشينهايشان رادرخيابان‌ها آتش مي‌زدند و راه بندان ايجاد مي‌کردند، همه با فرياد از هم مي خواستند که به خانه نروند و به يکديگر هشدار مي دادند: «نگذاريد بيست و هشت مرداد تکرار شود»، «توطئه‌ي کودتا را خنثي کنيد.»

در امريکا، برژينسکي، شبانه طرح کودتا را با ژانرال براون (وزير دفاع) و ژنرال ترنر (رئيس سيا) مطرح کرده و موافقت آن‌ها را به دست آورد و از ژانرال هايزر، فرستاده نظامي امريکا که تا يکي – دو روز پيش در ايران به سر برده بود، اطلاعاتي درباره‌ي آمادگي ارتش به دست آورد، اما در تهران حضور ميليون‌ها زن و مرد که با ابتدايي ترين سلاح‌ها ارتش را در ميان گرفته بودند، امکان کودتا را از بين برده بود.

در حالي که در اکثر شهرهاي ايران جنگي تمام عيار ميان مردم و ارتش در جريان بود، بختيار در مجلس سنا سرگرم تصويب لايحه انحلال ساواک و محاکمه وزيران و غارتگران بيت‌المال بود و درحضور سناتورهاي پير و هراساني که ازميان آتش و خون خود را به آن‌جا رسانده بودند، سخنراني مي‌کرد: «اگر دولت موقت بخواهد به زور وزارتخانه ها را اشغال کند، ما به وظايف قانوني خود عمل مي کنيم... من به هر قيمت ايستادگي مي کنم، مداراي ما نشانه ضعف نيست... پيروز کسي است که حتي نيم ساعت بيشتر مقاومت کند...»

بختيار در مصاحبه با کيهان انگليسي، گفت که از راه قانوني و تشکيل مجلس مؤسسان امکان تغيير رژيم از سلطنتي به جمهوري وجود دارد. البته در ميان شور و جنگ و هيجان نه گوشي صدايش را مي شنيد و نه چشمي به او اعتنا مي‌کرد. آن شب ايران تا صبح بيدار ماند. احتمال کودتا از ميان رفت، اما بيمارستان‌ها پر از کشته و مجروح شد. ستاد امداد سازمان ملي پزشکان، تعداد شهداي تهران را تا ساعت يازده شب، صد و بيست و شش تن و تعداد مجروحان و ششصد و سي و چهار نفر ذکر کرد.

تا فرا رسيدن صبح، نيروي دريايي نيز به نيروي هوايي پيوست و تنها نيروي زميني که تعداد زيادي از سربازانش به مردم ملحق شده بودند و هوانيروز، که هر لحظه ضعيف تر مي شد، در خدمت حکومت باقي مانده بودند.

22 بهمن 1357، يکشنبه

تهران واغلب شهرستان ها همچنان صحنه جنگ خونين مردم و نيروهاي مسلح بود. از غروب روز بيستم، کسي خيابان‌ها را ترک نکرده بود. درحاليکه حملات مردم مسلح به تمام مراکز قدرت رژيم شديدتر مي شد خبر رسيد که ستاد ژاندارمري واقع درميدان بيست وچهار اسفند (انقلاب) به دست افراد نيروي هوايي، دريايي و مردم افتاده است. پس از ساعتها زد و خورد، پادگان عشرت آباد به تصرف مردم در آمد و بر اثر حملات مردم به تسليحات ارتش،کارخانه ها و انبارهاي اسلحه به دست مردم افتاد. سرانجام درحالي که همه خيابان‌ها شاهد حضور جوانان مسلح بود، در ساعت 30/10 دقيقه صبح، شوراي عالي ارتش با شرکت رئيس ستاد، وزير جنگ واکثر فرماندهان تشکيل جلسه داد و پس از مذاکرات بسيار، طي اعلاميه اي بي طرفي ارتش را اعلام کرد: «با توجه به تحولات اخير کشور، شوراي عالي ارتش در ساعت ده و نيم امروز بيست و دوم بهمن سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت، به اتفاق آراء تصميم گرفته شد که براي جلوگيري از هرج ومرج و خونريزي بيشتر، بي طرفي خود را درمناقشات سياسي فعلي اعلام و به يگان‌هاي نظامي دستور داده شد به پادگان‌هاي خود مراجعت نمايند. ارتش ايران همواره پشتيبان ملت شريف و نجيب و وطن پرست ايران بوده و خواهد بود واز خواسته هاي ملت شريف باتمام قدرت پشتيباني مي نمايد.»

اين اعلاميه زماني از راديو پخش شد که شهر پر بود ازمردم مسلحي که سوار برخوروهاي نظامي بودند. همچنين کاخ گلستان، مرکز راديو ايران و ژاندارمري کل کشور در دست مردم بود.

شهرباني کل کشور، دانشکده افسري، دانشکده پليس و دبيرستان نظام نيز به دست نيروهاي مردمي فتح شد. مردم، زندان کميته [کميته‌ي مشترک ضدخرابکاري] را که مرکز بازجويي و شکنجه متهمان سياسي بود، به تصرف درآوردند و زندانيان را آزاد کردند.

تا غروب اين روز، تمام کلانتري ها، پادگان‌ها، پاسگاه ها و مراکز نظامي به دست مردم افتاد، زندان قصر، زندان جمشيديه نيز تصرف شد و زندانيان آن‌ها فرار کردند، اما توسط مردم دستگير شده و به مدرسه رفاه – محل شوراي انقلاب – برده شدند. فرمانداري نظامي آخرين اطلاعيه خود را صادر کرد. به موجب اين اطلاعيه از نظاميان خواسته شد براي اجراي تصميم شوراي عالي ارتش به پادگان‌هاي خود برگردند.

درحالي که مردم به سوي کاخ نخست وزيري در حرکت بودند، بختيار که پس از فرار نظاميان با تعداد کمي محافظ تنها مانده بود ناهار خود را نيمه تمام رها کرد و از در پشتي ساختمان نخست وزيري گريخت.

سپهبد رحيمي (فرماندار نظامي تهران و رئيس شهرباني) به دست مردم اسير شد و سرلشكر ناجي (فرمانده گارد جاويدان) در حوالي ميدان فوزيه امام حسين (ع) در جريان زد و خورد به ضرب گلوله اي کشته شد. اميرعباس هويدا نخست وزير اسبق، نيز خود را به شوراي انقلاب تسليم کرد.

راديو و تلويزيون نظامي به تصرف مردم در آمد. در آخرين لحظه‌ها گوينده راديو پيامي را که از سوي آيت الله طالقاني رسيده بود، خواند و سپس برنامه قطع شد. در آن پيام ازکارکنان اعتصابي راديو و تلويزيون خواسته شده بود تا به سرکار خود بازگردند. پس از سکوتي نسبتا طولاني، راديو دوباره آغاز به کار کرد. صداي گوينده‌ي از شدت هيجان مي لرزيد: «توجه توجه ... اين صداي انقلاب ملت ايران است...»

فرياد شادي از تمام خاک ايران برخاست، آخرين سلسله‌ي پادشاهي ايران، سرانجام سقوط کرده است...